شيخ ذبيح الله محلاتى

281

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

قضيهء حرق باب در نزد اهل سنت چگونه است حضرات اهل سنت در اين قضيه جهلا يا تجاهلا سه فرقه مىباشند يك فرقه منكرند و مىگويند اصلا چنين قضيه‌اى واقع نشده است فرقهء ثانيه گويند عمر ارادهء حرق باب كرد و فاطمه را بغضب آورد ولى اين‌گونه كارها از گناهان صغيره است ضرر بمقام ابى بكر و عمر نمىرساند فرقهء سوم گويند برفرض كه در خانه را هم بسوزانند چون مسئلهء امامت و نصب خليفه از اهم امور بود و متخلفين در خانهء فاطمه بودند اين‌گونه حوادث اگر رخ بدهد و زنى بخشم بيايد ضرر ندارد و حقير اين موضوع را كاملا در جلد اول و ثانى ( الكلمة التامة ) متعرض شدم و نيز در كتاب ( خير الكلام ) كه رد بر كسروي دشمن اسلام نوشته‌ام پارهء از اين قسمت را در آنجا شرح داده‌ام چون كسروى كاسه ليس نواصب بوده و مزخرفات آنها را نشخوار كرده به كلى منكر حرق باب بود ناچار پارهء از كلمات اهل سنت را در آنجا نوشتم و در اين كتاب مستطاب نظر باينكه شايد مورد ايراد اهل سنت واقع بشود و اخبار مذكوره را نپذيرند سزاوار چنان ديدم كه به جهت ارغام انوف منكرين از اسفار معتبرهء سنيه اثبات كنم كه عمر مهيا شد باينكه در خانه را بسوزاند بلكه سوزانيد و چون اين معني اثبات شد دماغ منكرين به خاك ماليده خواهد شد كه فرقهء اولى بودند و جواب فرقهء ثانيه هم داده خواهد شد كه اگر اين عمل از گناهان صغيره بوده باشد گناه كبيره من الازل الى الابد وجود خارجى پيدا نكرده و نخواهد كرد و جواب فرقهء سوم كه گفته‌اند براى نصب خليفه خليفه‌اى و امامى در كار نبود بلكه يك دسته دزدان دين براى غصب خلافت شاه كشور دين و برهم زدن امامت ثابته و خلافت منصوصه در سقيفهء نبى ساعدة جمع شدند و بغارت‌گرى پرداخته‌اند اكنون بر سر سخن برويم فنقول مستيعنا باللّه اول ابن عبد ربهء اندلسي مالكى مذهب در عقد الفريد « 1 » گفته جماعتى كه

--> ( 1 ) ج 3 ص 63 الذين تخلفوا عن بيعته ابى بكر على و العباس و الزبير و سعد بن عباده فاما على و العباس و الزبير فقعدوا فى بيت فاطمه حتى بعت اليهم ابو بكر عمر بن الخطاب ليخرجهم من بيت فاطمة و قال لهم ان ابوا فقاتلهم فاقبل عمر بقبس من نار على ان يضرم عليهم الدار فلقته فاطمة فقالت يا بن الخطاب ا جئت لتحرق دارى قال نعم او تدخلوا فيما دخلت فيه الامة ) ج 2 ص 443